

بگو: هرکس به فراخور خويش کار ميکند و پروردگار
شما دانا تر است که چه کس رهيافته تر است.
(قرآن کريم، سورة اسراء /84)
امسال که به حق به نام نامي «پيامبراعظم» (صلي الله عليه و آله و سلم) نامور گرديده است براي همگان پيامها و الهامها دارد؛ از همين رو انتظار ميرود که هرکس به فراخور خويش نيز کنش يا واکنشي داشته باشد.
«پيامبراعظم»، محمد (ص) که هم او «عبد الله » است و هم «رسول الله» است؛ برگزيده پروردگار جهان است و به گزيدة جهان و جهانيان.
و او پيام آور «رحمت» براي بشريت است؛ او پيامبري است که معجزهاش «کتاب» است و کتابش معجزه است، همين کتابي که با نام خداوندي آغاز ميشود که خود «رحمان» و «رحيم» است.
«خواندان» نخستين فرمان اوست و در زمرة اولين آياتي است که نازل ميشود. البته خواندني که سرآغاز و رويکرد آن به اسم « رب» باشد و آن « رب کريم» بل «رب اکرمي» که آفريدگار «انسان» است. همان پروردگاري که به يمن «قلم» انسان را از تاريکخانة ناداني به فضاي باز و روشن دانايي رهنمون ميشود.
اما افسوس که از همان سپيده دم بعثت و آغاز رسالت ناجنس مردماني بد گوهر سر به سرکشي برداشتند، هم «پيام» و هم «پيامبري» او را دروغ شمردند و نه تنها از از روش و منش او که «هدايتگري» و «پرهيزگاري» و «رحمت» و«محبت» بود، روي گرداندند که بازدارندة ديگران نيز گرديدند؛ و در ستيزه جويي و لجاجت تا آنجا پاي فشردند که بر لب و دندان مبارکش سنگ ستم زدند و در نامردمي کوتاهي نکردند اما او بر جاي «نفرين»، دعا کرد و گفت: «خداوندا بر اينان ببخشاي زيرا که نميداندد.»
باري گذشت روزگار آموخت که:
سنگ بد گوهر اگر کاسة زرين بشکست قيمت سنگ نيفزايد و زر کم نشود
***
اگر بتوان، به بهانهاي، رفتار نارواي اعراب جاهلي را توجيه کرد؛ آيا براي تمدن غرب، يا غرب متمدن در اين روزگار هيچ عذر و بهانهاي باقي ميماند؟!
آن هم پس از آن که پي برد که «محمد پيامبري است که از نو بايد شناخت» و متنبه شد و اعتراف کرد که «بايد به پيشگاه محمد و قرآن عذر تقصير آورد.»؟
راستي چرا پس از آن رهيافت و اين تنبه و اعتراف باز هم برخي از مطبوعات غربي – که بايد منادي و مدافع فرهنگ و ادب باشند. – بي فرهنگي ميکنند و به ساحت قدسي پيامبر اعظم اسائة ادب روا ميدارند؟!
آيا در پشت صحنة اين کردارهاي نابههنجار دستهاي پليد با انگيزههاي «شيطاني – صهيونيستي» در کار است که دگر باره خواهان افروختن آتش جنگهاي صليبياند؟
راستي اگر چنين نيست پس انگيزة اين جنگ افروزيها، خشونت طلبيها، تحقيرها و توهينها، بدگوهريها و بي فرهنگيها چه ميتواند باشد؟
البته بر اهل خرد پيداست که اسلحة فرومايگان، سخن زشت است و سخن هرکس نمايندة طبع و طينت اوست يعني:
کاسة چيني که صدا ميکند خود صفت خويش ادا ميکند
شگفتا! اسائة ادب به ساحت قدسي پيامبري روا ميدارند که در کتاب کريمي که رهاورد پيامبري اوست؛ «رحمت»، «هدايت»، «حق»، «برهان»، «نور»، «قلم»، «حکمت»، «موعظة حسنه»، «جدال احسن»، «تعقل»، «تدبر»، «نظر»، «ايمان»، «يقين»، «علم»، «عمل صالح» و مفاهيم و حقايقي از اين دست بر صدر مينشيند و اين همه براي آن است که نسيم «حيات طيبه» بر جان و جهانها وزيدن گيرد.
عجبا! مرتکب جسارت به شخصيت پيامبري ميشوند که اهل تورات و انجيل را به نيکي فرمان ميدهد و از بدي باز ميدارد و پاکيزهها را بر آنان حلال و ناپاکها را بر آنان حرام ميگرداند و بار تکليفهاي گران و بندهايي را که بر آنان بسته است از آنان برمي دارد.
به راستي آيا عقل سليم و فطرت پاک بيحرمتي به خاتَم و خاتِم پيامبران الهي روا ميدارد؟! يا حتي يک متفکر ، دانشمند و يا يک انسان معمولي؟
بي حرمتي به او يعني بي حرمتي به همة پيامبران که بنيان گذاران تمدنهاي بزرگاند و تمدن امروز با همة زيباييهايش مرهون همت و هدايت آنان است.
اين پيام آور بزرگ الهي خود تمدن عظيمي را بنا کرده است که چهرههاي درخشان و بزرگ و برجستهاي چون سلمان و ابوذر، ابوعلي سينا و ابوريحان، ابن رشد و ابن هيثم، فخر رازي و غزالي، فردوسي و سعدي، خيام و حافظ، ابن خلدون و ابن عربي، شيخ اشراق و شيخ طوسي، خواجه نصير الدين و صدر المتألهين، علامة حلي و علامة مجلسي، علامة اميني و علامة طباطبايي و ... به جهان عرضه داشته است که هر کدام مفخر نوع انسان به شمار ميروند و در سازمان و ساختمان کاخ تمدن نقش بارز و برجستهاي داشتهاند گويا نمايندگان «جاهليت جديد» که مبتني بر هوا و هوس است و خود کامگي و خود محوري، به دفاع از بتهاي ذهني که خود ساخته و پرداختهاند ميخواهند چنان پيامبري را زنداني و آماج اتهام خويش سازند؛ بدان اميد که گوشهاي حق نيوش آواي آسماني او را نشنوند و چشمهاي حق بين از شوق ديدار حقيقت محمدي باز مانند.
بي گمان در چنين هنگامهاي بردانشوران ، نويسندگان و هنرمنداني که براي خود تعهدي اسلامي يا انساني قائل اند ؛ فرض از که با دانش و هنر خويش نقاب از چهرة حقيقت برگيرند و قداست قلم را پاس دارند و بشريت تشنة معنويت را بدين شريعة زلال معرفت رهنمون باشند. و امت اسلامي را که اينک در بند گزند دٍژخيماني است که نقاب دموکراسي، ليبراليسم، حقوق بشر و آزادي بر جهره دارند. – به وحدت و رحمت فراخوانند، وحدت با دست زدن به آن رشتة استوار و پايدار الهي که رهاورد و رسالت آن پيامبر اعظم است. و براي عزت و عظمت امت اسلام همة همت و توان خويش را به کار گيرند.