

به مناسبت ماه مبارک شعبان مناسب ديدم که مناجات شعبانيه را جهت دانلود براي شما دوستان بزرگوار در وبلاگ قرار دهم.

التماس دعا
امروز سومين روز از اعياد شعبانيه است. در اين سه روز که از بزرگترين اعياد شيعه است من تقريبا اکثر برنامه هاي تلويزيون را مرور مي کردم. واقعا دلم به حال خودمان سوخت.
در کشوري که مرکزيت تشيع را در جهان دارد، تقريبا هيچ برنامه اي مناسب با شان و منزلت اين ايام پخش نشد.واقعا چرا در کشور ما صدا و سيما اينقدر ضعيف عمل مي کند. آيا همانقدر که ايام عزا بايد سياه پوش و اندوهگين باشيم؛ شيعيان نبايد در اين ايام مبارک شاد باشند؟
نبايد از معارف گهربار اين بزرگان براي مردم گفته شود؟فقط اگتفا کنيم به چند شاخه گل؟ همين؟
اميدوارم که همه ما و علي الخصوص صدا و سيماي اين کشور شيعي ارزش اين روزهاي مبارک را بفهميم.
ميلاد امام زين العابدين و سيد الساجدين (عليه السلام) بر تمامي پيروان آن حضرت مبارک باد.
سيدمهدي شجاعي
اقراء باسم ربک الذى خلق ، خلق الانسان من علق ، اقراء و ربک الاکرم الذى علم بالقلم ... بخوان…
خدايت زمانى تو را فرمان خواندن داد که سياهى جهالت و يأس بر آسمان قلب انسانيت سايه افکنده بود .
زمانى تو را دعوت به خواندن کرد که شب ديجور، براى فرار از سياهى خويش به دنبال روزنى مىگشت .
زمانى که شکواى سبز درختان و گلايههاى زلال آبشار و اشک حسرت ابرهاى غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانهترين تسبيح را با خدا مىگفتند.
معشوق زمانى تو را فرمان خواندن داد که معصومانهترين فرياد انسان از پاهاى جستجوگر تاول زدهاش قلب سختترين صخرهها را مىلرزاند.
انسان «بلى» گفتهاند که پا به پاى پيامبران از آدم تا مسيح درس عبوديت خوانده بود فارغ از مرور مکرر کلاسهاى پيشين، معلمى را جستجو مىکرد که عميقترين و ظريفترين نيازهاى هميشهاش را اغنا کند.
معبود زمانى تو را دعوت به خواندن کرد که گوش دل تمامى محرومان تاريخ در انتظار شنيدن کلام تو لحظه مىشمرد.
تو زمانى لب به اجابت گشودى که فرشتگان را تاب نگريستن در جهلستان کفر زمين نبود.
معشوق لحظهاى تو را يافت و برگزيد که در جستجوى ظرفى به گنجايش بى نهايت، گل تمامى آدميان را با محک علم لايتناهى خويش آزموده بود.
و تو که با خواندنت سرنوشت تاريخ را رقم مىزدى و کشتى جاودانه هدايت را بر زلال فطرت انسانهاى هميشه، بادبان مىکشيد.
تو که با خواندنت شکوفههاى اميد را بر شاخه درخت وجود مىنشاندى، تو که با خواندنت عشق را جان دوباره مىبخشيدى.
تو که با خواندنت ايثار را توان ايستادن مىدادى.
تو که با خواندنت خورشيد هدايت را از ظلمت «نه توى» جهالت بيرون مىکشيدى.
تو که با خواندنت غبار کهنه از چهره درد آلوده مستضعفين جهان مىتکاندى و رمق در پاهايشان مىريختى و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان، تو که با خواندنت مشيت بالغهى خداوندى را پاسخى عارفانه مىگفتى.
طبيعى بود که تأمل کنى و بلرزى آنچنانکه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند.
طبيعى بود که عرق پيشانى تو را بالهاى تواضع جبرئيل بروبد.
طبيعى بود که فلق، سرخى آن لحظه چهره تو را به يادگار هميشه بگيرد چرا که تو تنها براى آن زمان و مکان نمىخواندى.
تو خواندى، آنچنان رسا که خون در رگهاى منجمد محرومين تاريخ دواندى.
تو خواندى، آنچنان شيوا که پشت خميده مستضعفان با جوهر کلام تو استقامت يافت.
تو خواندى، آنچنان بلند که محکمترين ستونهاى ظلم در دورترين نقطه تاريخ از کلام تو لرزيد.
و تو آنچنان استوار خواندى که از وراى مظلوميت چهارده قرن اکنون ما کلام تو را از حلقوم فرزندت شنيديم .
و گوش به زبان و جان به آواى تو سپرديم.
آنچه ما را از خواب غفلت ديرينه برانگيخت، آنچه گره در مشتهاى ما انداخت و آنها را به هم گره کرد.
آنچه فرياد مظلوميت ما را به آسمان پاشيد.
آنچه رمق شکستن پايههاى ظلم را در دستهاى ما انداخت.
همان کلام تو بود که از حنجره مبارک فرزندت طلوع کرد .